سلام.
چه خبر؟
خوبید؟ از این دوسه شب چقدر استفاده رو بردید؟
من و مهسا با هم رفتیم احیا. دوستم الهام هم باهام قرار گذاشت و اومد.خیلی خوب بود.
من و دختر عمم با هم دوتایی رفتیم مسجد . مشکلی پیش نیومد فقط یه خر به همراه دوستش از جلومون رد شد!
....حالا!
خوب . اولش که سوره ی عنکبوت رو میخونن و بعدش هم جوشن و بعدش هم ابو حمزه ثمالی رو!
ما که از هر ۱ صفحه هر سه تایی با هم ۱ آیه رو به زور میخوندیم! آخه الهام موبایلش رو آورده بود و همش بلوتوث بود دیگه....بقیش هم که معلومه!
(اونم وسط احیا)
اون آقاهه که برامون حرف میزد خیلی جلب بود...وای چه که نمیگفت!(بی جنبه شدم!)
میگفت اگه کسی (پسری) بهت گفت سوار موتو رم شو باهاش نرو!!!! حالا نیست ماها هم این کاره ایم.!!!
خوب همه گریه میکردن و من و الهام و مهسا به این حرفه میخندیدیم.!!!!
بابا من از اولشم میدونستم که نباید سه تا بیجنبه رو اون تو راه بدن!
ولی...خوب حالا از شوخی گذشته آدم خیلی عوض میشه.
میدونید ... آدم اگه احساس کنه که بخشیده شده دیگه تموم نیست.
اون مرده میگفت که توبه کردن یه در عمومی برای بهشته و همه هم ازش ۱ باری وارد میشن.
میگفت ولی در خصوصی اینه که با هوای نفست نباشی. میگفت باید بدونی و بفهی که چقدر ارزش داری.
من هم این اخراش گریم گرفت.
فعلا